غزل شمارهٔ ۳۰۳

جوانی کردم اندر کار جانان

که هست اندر دلم بازار جانان

چو شکر می‌گدازم ز آب دیده

ز شوق لعل شکربار جانان

ز من برد اندک اندک زندگانی

خلاف وعدهٔ بسیار جانان

فغان ای مردمان فریاد فریاد

ز شوق دیدن و گفتار جانان