غزل شمارهٔ ۳۴۸

ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بیداد تو

زاد جان رادمردان حسن مادرزاد تو

حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که نیست

جز «و یبقی وجه ربک» نقش بی‌بنیاد تو

بلفضولانرا سوی تو راه نبود تا بود

کبریا در بادبان رایگان آباد تو

آتش اندر خاکپاشان همه عالم زدند

هر کرا بر روی آب تست در سر باد تو