غزل شمارهٔ ۳۵۶

عاشقم بر لعل شکرخای تو

فتنه‌ام بر قامت رعنای تو

ماه بر راه اوفتاد از روی تو

سرو شرمنده شد از بالای تو

پوست در تن خشک دارم همچو چنگ

از هوای چنگ روح افزای تو

جان من شد مسکن رنج و بلا

تا دل مسکین من شد جای تو