غزل شمارهٔ ۳۵۸

ای گشته ز تابش صفای تو

آیینهٔ روی ما قفای تو

بادست به دست آب و آتش را

با صفوت و نور خاکپای تو

با تو چه کند رقیب تاریکت

بس نیست رقیب تو ضیای تو

خود قاف ز هم همی فرو ریزد

از سایهٔ کاف کبریای تو