غزل شمارهٔ ۴۱۲

انصاف بده که نیک یاری

زو هیچ مگو که خوش نگاری

در رود زدن شکر سماعی

در گوی زدن شکر سواری

مه جبهت و آفتاب رویی

زهره دل و مشتری عذاری

بنوشت زمانه گویی آنجا

در جانت کتاب بردباری