غزل شمارهٔ ۴۲۷

گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی

شور در میراث خواران بنی آدم زنی

بارنامهٔ بی‌نیازی برگشایی تا به کی

آتش اندر بار مایهٔ کعبه و زمزم زنی

صدهزاران جان متواری در آری زیر زلف

چون به دو کوکب کمند حلقه‌ها را خم زنی

بر سر آزادگان نه تاج گر گوهر نهی

بر سر سوداییان زن تیغ گر محکم زنی