قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مذمت اهل روزگار

مرد هشیار در این عهد کمست

ور کسی هست بدین متهمست

زیرکان را ز در عالم و شاه

وقت گرمست نه وقت کرمست

هست پنهان ز سفیهان چو قدم

هر کرفا در ره حکمت قدمست

و آن که راهست ز حکمت رمقی

خونش از بیم چو شاخ به قمست