قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش سلطان سنجر

خاک را از باد بوی مهربانی آمدست

در ده آن آتش که آب زندگانی آمدست

نرگس مخمور بوی خوش ز طبعی خواستست

بنده و آزاد سرمست جوانی آمدست

باغ مهمان دوست برگ میزبانی ساختست

مرغ اندک زاد در بسیار دانی آمدست

باد غمازست و عطاری کند هر صبحدم

آن تواناییش بین کز ناتوانی آمدست