قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - طعنه بر علمای دنیاجو

ای سنایی ز جسم و جان تا چند

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

از پی چشم زخم خوش چشمی

هر دو را خوش بسوز همچو سپند

چکنی تو ز آب و آتش یاد

چکنی تو ز باد و خاک نوند

چکنی بود خود که بود تو بود

که ترا در امید و بیم افگند