قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصور

ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود

رفتم آنجا گر چه راهی صعب و شب دیجور بود

دیدم اندر راه زی درگاه آن شاه بتان

هر چه اندر کل عالم عاشقی مستور بود

از چراغ و شمع کس را یاد نامد زان سبب

کز جمال خوب رویان نور اندر نور بود

کس نثاری کرد نتوانست اندر خورد او

زان که اشک عاشقانش لولو منثور بود