قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

جز خلاف آخر کرا این دست باشد کورد

عصر عالم را به پای و عمر را به سر

جز خلاف آخر که داند برگسست اندر جهان

چرخ را بند قبای و کوه را طرف کمر

گر نبودی تیغ عزرائیل را اصل از خلاف

زخم او بر هیچ جانداری نگشتی کارگر