قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ - در مدح بهرامشاه

مست گشتم ز لطف دشنامش

یارب آن می بهست یا جامش

عنبرش خلق و زلف هم خلقش

حسنش نام و روی هم نامش

دل به چین رفت و بازگشت و ندید

به ز اندام ترکه اندامش

سوی آن کو بخیل‌تر در عصر

زر پختست نقرهٔ خامش