قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ - در موعظه و نصیحت ابنای زمان

کجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم

چرا نباری بر رخ ز دیده آب ندم

چرا غرور دهی تنت را به مال و به ملک

چرا فروشی دین را به ساز و اسب و درم

تمام شد که ترا خواجگی لقب دادند

کمال یافت همه کار تو به باد و بدم

به ذات ایزد اگر دست گیردت فردا

غلام و اسب و سلاح و سوار و خیل و حشم