قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲

تا کی از یاران وصیت تخت و افسر داشتن

وز برای لقمه‌ای نان دست بر سر داشتن

تا تو بیمار هوای نفس باشی مر ترا

بایدت بر خاک خواری خفت و بستر داشتن

گر ترا بر کشور جان پادشاهی آرزوست

پیش آزت زشت باشد دست و دل بر داشتن

ور ره دین و شریعت ناگزیران بایدت

چون رسن گرمی چه داری سر به چنبر داشتن