غزل ۱۰۷

تو منکری ولیک ، به من مهربانیت

می‌بارد از ادای نگاه نهانیت

می‌رم به ملتفت نشدنهای ساخته

وان طرز بازدیدن و تقریب دانیت

یک خم شدن ز گوشهٔ ابروی التفات

آید برون ز عهدهٔ سد سر گرانیت

نازم کرشمه را که سدم نکته حل نمود

بی‌منت موافقت و همزبانیت