بخش ۱۲

جهاندار ضحاک ازان گفت‌گوی

به جوش آمد و زود بنهاد روی

چو شب گردش روز پرگار زد

فروزنده را مهره در قار زد

بفرمود تا برنهادند زین

بران باد پایان باریک بین

بیامد دمان با سپاهی گران

همه نره دیوان جنگ آوران