قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در ستایش امام دوازدهم «ع»

سپهر قصد من زار ناتوان دارد

که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد

جفای چرخ نه امروز می‌رود بر من

به ما عداوت دیرینه در میان دارد

اگر نه تیر جفا بر کیمنه می‌فکند

چرا سپهر ز قوس قزح کمان دارد

به کنج بی‌کسی و غربتم من آن مرغی

که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد