حکایت

اهل دلی ترک جهان کرده بود

ز اهل جهان روی نهان کرده بود

رفته و در زاویه‌ای ساخته

وز همه آن زاویه پرداخته

آمده سیر از تک و پوی همه

بسته در خانه به روی همه

مجلسی او دل آگاه او

همدم او آه سحرگاه او