حکایت

جاهلی از گنج خرد تنگدست

آرزوی گنج به دل نقش بست

در طلب گنج به ویرانه‌ها

بود سراسیمه چو دیوانه‌ها

رفت یکی روز به ویرانه‌ای

چون دل ویران خودش خانه‌ای

جغد به میراث در او خانه گیر

گشته بسی جغد در آن خانه پیر