بخش ۲۰

تهی شد ز کینه سر کینه دار

گریزان همی رفت سوی حصار

پس اندر سپاه منوچهر شاه

دمان و دنان برگرفتند راه

چو شد سلم تا پیش دریا کنار

ندید آنچه کشتی برآن رهگذار

چنان شد ز بس کشته و خسته دشت

که پوینده را راه دشوار گشت