در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید
ز شاخی عندلیبی کرد پرواز
به دیگر گلبنی شد نغمه پرداز
چو تیغ عشق جانش غرق خون ساخت
هوس را مرهم زخم درون ساخت
ز غم چون خویش را آزاد پنداشت
به روی یار نو این نغمه برداشت
که چند از رنج بیحاصل کشیدن
ز جام عشق خون دل چشیدن