در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت

چو آن مه بر فراز بیستون شد

تو گفتی مه به چرخ بی‌ستون شد

تفرج را خرام آهسته می‌کرد

سخن با کوهکن سربسته می‌کرد

نخستین گفتش ای فرزانه استاد

که کار افکندمت با سنگ و پولاد

ندانم چونی از این رنج و تیمار

گمانم این که فرسودی در این کار