نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستون
چو نازل شد به فرش سبزه چون گل
به گل افشاند زلف همچو سنبل
بر خود خواند آن آواره دل را
برایش نرم کرد آن خاره دل را
نشاندش رو به روی و پرده برداشت
که دیدش کام خشک و چشم تر داشت
به ساقی گفت آن مینای می کو
نشاط محفل جمشید و کی کو