بخش ۵

چنان بد که مهراب روزی پگاه

برفت و بیامد ازان بارگاه

گذر کرد سوی شبستان خویش

همی گشت بر گرد بستان خویش

دو خورشید بود اندر ایوان او

چو سیندخت و رودابهٔ ماه روی

بیاراسته همچو باغ بهار

سراپای پر بوی و رنگ و نگار