بخش ۱۳

چو آمد ز درگاه مهراب شاد

همی کرد از زال بسیار یاد

گرانمایه سیندخت را خفته دید

رخش پژمریده دل آشفته دید

بپرسید و گفتا چه بودت بگوی

چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی

چنین داد پاسخ به مهراب باز

که اندیشه اندر دلم شد دراز