قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷

باز جهان تیز پر و خلق شکار است

باز جهان را جز از شکار چه کار است؟

نیست جهان خوار سوی ما، ز چه معنی

خوردن ما سوی باز او خوش و خوار است؟

قافله هرگز نخورد و راه نزد باز

باز جهان ره زن است و قافله‌خوار است

صحبت دنیا مرا نشاید ازیراک

صحبت او اصل ننگ و مایهٔ عار است