قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳
چون در جهان نگه نکنی چون است؟
کز گشت چرخ دشت چو گردون است
در باغ و راغ مفرش زنگاری
پر نقش زعفران و طبر خون است
وان ابر همچو کلبهٔ ندافان
اکنون چو گنج لولوی مکنون است
بر چرخ، همچو لاله به دشت اندر،
مریخ چون صحیفهٔ پر خون است
چون در جهان نگه نکنی چون است؟
کز گشت چرخ دشت چو گردون است
در باغ و راغ مفرش زنگاری
پر نقش زعفران و طبر خون است
وان ابر همچو کلبهٔ ندافان
اکنون چو گنج لولوی مکنون است
بر چرخ، همچو لاله به دشت اندر،
مریخ چون صحیفهٔ پر خون است