قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶

آن بی تن و جان چیست کو روان است؟

که شنید روانی که بی‌روان است؟

آفاق و جهان زیر اوست و او خود

بیرون ز جهان نی، نه در جهان است

خود هیچ نیاساید و نجنبد

جنبده همه زیر او چران است

پیداست به عقل و زحس پنهان

گرچه نه خداوند کامران است