قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹

ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ

گر نخ و تخت بماندت چنین بخ بخ

نیک بنگر که همی مرکب عمر تو

همه بر تخت همی تازد و هم بر نخ

تو نشسته خوش و عمر تو همی پرد

مرغ کردار و برو مرگ نهاده فخ

برتو، ای فاخته، آن فخ ترنجیده

ناگهان گر بجهد تا نکنی «آوخ »