قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰

ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند

وز طمع مانده شب و روز بر آن در چو کلند

بر در میر تو، ای بیهده، بسته طمعی

از طمع صعبتر آن را که نه قید است و نه بند

شوم شاخی است طمع زی وی اندر منشین

ور نشینی نرهد جانت از آفات و گزند

گر بلند است در میر تو سر پست مکن

به طمع گردن آزاد چنین سخت مبند