قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷

با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر

تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر

تا بر سرت نگشت بسی تیر و نوبهار

چون پر زاغ بود سر و قامتت چو تیر

گر ماه تیر شیر نبارید از آسمان

بر قیرگون سرت که فرو ریخته‌است شیر؟

ز اول چنانت بود گمان اندر این جهان

کاریت جز که خور نه قلیل است و نه کثیر