قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸

ای چنبر گردنده بدین گوی مدور

چون سرو سهی قد مرا کرد چو چنبر

وز موی و رخم تیرگی و نور برون تاخت

تا زنده شب تیره پس روز منور

هر وعده و هر قول که کرد این فلک و گفت

آن وعده خلاف آمد و آن قول مزور

من قول جهان را به ره چشم شنودم

نشگفت که بسیار بود قول مبصر