قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز

ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی

سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

آن تو را تخم نیاز ابدی بود نه ناز

از آن ناز گذشته بگرفته است تو را

بند آن ناز تو را چیست مگر مایهٔ آز؟