قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹

این باز سیه پیسه نگر بی‌پر و چنگال

کو هیچ نه آرام همی یابد و نه هال

بی آنکه ببینش تو خوش خوش برباید

گاهی زن و فرزند گهی جان و گهی مال

چون بر تو همی تیز کند چنگ پس او را

جوینده چرائی تو به دندان و به چنگال؟

پر تو و بال تو جوانی و جمال است

وین باز نخواهد بجز این پر و جز این بال