قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰

دام است جهان تو، ای پسر، دام

زین دام ندارد خبر دد و دام

در دام به دانه مباش مشغول

دانهٔ تو چه چیز است جز می و جام؟

خور خوار شده‌ستی چو مرغ لیکن

ناچاره پشیمان شوی به فرجام

امید چه داری که کام یابی؟

در دام کسی کام یابد ای خام؟