قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳

گر مستمند و با دل غمگینم

خیره مکن ملامت چندینم

زیرا که تا به صبح شب دوشین

بیدار داشت بادک نوشینم

حیران و دل شکسته چنین امروز

از رنج وز تفکر دوشینم

زنهار ظن مبر که چنین مسکین

اندر فراق زلفک مشکینم