قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴

دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم

زایشان به قول و فعل ازیرا جدا شدم

تا همچو زید و عمرو مرا کور بود دل

عیبم نکرد هیچ کسی هر کجا شدم

گاهی ز درد عشق پس خوب چهرگان

گاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم

نه باک داشتم که همی عمر شد به باد

نه شرم داشتم که ضمیری خطا شدم