قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹

پانزده سال برآمد که به یمگانم

چون و از بهر چه؟ زیرا که به زندانم

به دو بندم من ازیرا که مر این جان را

عقل بسته است و به تن بستهٔ دیوانم

چه عجب گر ندهد دیو مرا گردن؟

سروریش چه کنم؟ من نه سلیمانم

مر مرا آنها دادند که سلمان را

نیستم همچو سلیمان که چو سلمانم