قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴

ای ستمگر فلک ای خواهر آهرمن

چون نگوئی که چه افتاد تو را با من؟

نرم کرده‌ستیم و زرد چو زردآلو

قصد کردی که بخواهیم همی خوردن

اینکه شد زرد و کهن پیرهن جان است

پیرهن باشد جان را و خرد را تن

عاریت داشتم این را از تو تا یک چند

پیش تو بفگنم این داشته پیراهن