قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹

تا کی کنی گله که نه خوب است کار من

وز تیر ماه تیره‌تر آمد بهار من؟

چون بنگری که شست بدادی به طمع شش

نوحه کنی که وای گل و وای خار من

چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش

آید به مال باز به من روزگار من؟

هرگز نیامد و بنیاید گذشته باز

بر قول من گوا بس پیرار و پار من