قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان

چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟

من خانه نه دیدم نه شنیدم بجز این نیز

یک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان

ناگاه گلستانش پدید آرد گلها

چون گشت بیابانش ز دیدار تو پنهان

این گوی سیه را به میان خانه که آویخت

نه بسته طنابی نه ستونی زده زین‌سان؟