قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸

مکر و حسد را ز دل آوار کن

وین تن خفته‌ت را بیدار کن

نفس جفا پیشه‌ت ماری است بد

قصد سوی کشتن این مار کن

به آتش خرسندی یشکش بسوز

بر در پرهیزش بر دار کن

سرکش و تازنده ستوری بده است

زیر ادب‌هاش گران‌بار کن