بخش ۴

سپیده چو از کوه سر برکشید

طلایه به پیش دهستان رسید

میان دو لشکر دو فرسنگ بود

همه ساز و آرایش جنگ بود

یکی ترک بد نام او بارمان

همی خفته را گفت بیدار مان

بیامد سپه را همی بنگرید

سراپردهٔ شاه نوذر بدید