قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰

ناید هگرز از این یله گو باره

جز درد و رنج عاقل بیچاره

از سنگ خاره رنج بود حاصل

بی‌عقل مرد سنگ بود خاره

هرگز کس آن ندید که من دیدم

زین بی‌شبان رمه یله گوباره

تا پر خمار بود سرم یکسر

مشفق بدند برمن و غمخواره