قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵

ای خورده خوش و کرده فراوان فره

اکنون که رفت عمر چه گوئی که چه؟

ای بر جهنده کره، ز چنگال مرگ

شو گر به حیله جست توانی بجه

از مرگ کس نجست به بیچارگی

بی‌هوده‌ای نبرد کسی ره به ده

حلقهٔ کمند گشت زه پیرهنت

چون کرد بر تو چرخ کمان را به زه