قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۷

مکر جهان را پدید نیست کرانه

دام جهان را زمانه بینم دانه

دانه به دام اندرون مخور که شوی خوار

چون سپری گشت دانه چون خر لانه

طاعت پیش آرو علم جوی ازیراک

طاعت و علم است بند و فند زمانه

با تو روان است روزگار حذر کن

تا نفریبد در این رهت بروانه