قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۹

کارو کردار تو ای گنبد زنگاری

نه همی بینم جز مکرو ستم‌گاری

بستری پاک و پراگنده کنی فردا

هرچه امروز فراز آری و بنگاری

تو همانا که نه هشیار سری،ور نی

چونکه فعل بد را زشت نینگاری

گر نه مستی،پس بی‌آنکه بیازردیم

ما تو را،ما را از بهر چه آزاری؟