قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲

این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان ئوی

ما کهن گشتیم و او نو اینت زیبا جادوی!

مادری دیدی که فرزندش کهن گردد هگرز

چون کهن مادرش را بسیار باز آید نوی؟

هرکه را نو گشت مادر او کهن گردد، بلی

همچنین آید به معکوس از قیاس مستوی

کی شوی غره بدین رنگین مزور جامه‌هاش

چون ز فعل زشت این بد گنده پیر آگه شوی؟