قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۷

اگر زگردش جافی فلک همی ترسی

چنین به سان ستوران چرا همی خفسی؟

وگر حذر نکند سود با سفاهت او

چنین ز نیک و بد او چرا همی ترسی؟

چرا که باز نداری چو مردمان به هوش

خسیس جان و تنت را ز ناکسی و خسی؟

به جهد و کوشش با خویشتن به پای و بایست

اگر به کوشش با گردش فلک نه بسی