قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳

این تن من تو مگر بچهٔ گردونی

بچهٔ گردونی زیرا سوی من دونی

او همان است که بوده است ولیکن تو

نه همانا که همانی، که دگرگونی

طمع خیره چه داری که شوی باقی؟

نشود چون ازلی بودهٔ اکنونی

تو مر آن گوهر بیرونی باقی را

چون یکی درج برآورده به افسونی